تویی
ای همه ی هستیم، باده ی سرمستیم
جان و جهانم تویی، من نه منم، من کیم؟
جان مرا سوختی، هر دو لبم دوختی
آتش عشقت بتا، در دلم افروختی
جان ز خوشت دلخوش است، بر در تو مدهش است
چهره ی خندان تو، یک نظر عاشق کش است
عقل زدودی زمن، وه چه نمودی به من؟
عشق تو من را بسوخت، وه که تو بودی نه من
من نه منم، من تویی، هیچ مگو از دویی
هیچ شدم من زِمن، هیچ مجو، او تویی
قبله گهم سوی توست، مُهر من ابروی توست
دیده ی مجنون من، در طلب روی توست
18 اردیبهشت 90
مطالب بیشتر...



